حسن حسن زاده آملى
54
هزار و يك كلمه (فارسى)
كردهاند ، بلكه آنچه بدان شخصيّت شيء است آنى است كه به حسب تحقق او در مصداق خارجى است ، چه اين كه او را در مفهوم عموم و كليّت است و قابل انطباق بر اشخاص كثير خارجى است . و ديگر اين كه عوارض مشخّصهاى كه قوم مىگويند در حقيقت اين عوارض از شئون و مراتب وجود متحقق و متعين در خارج و تابع آنند ، نه اين كه عوارض لاحق آن باشند . اصل سوم اين كه همان گونه كه اتّصاف ماهيات به لوازمشان ذاتى آنهاست - مثلا ماهيت اربعه در اتصاف به وصف زوجيت ذاتى اوست نه عارض لاحق او تا نياز به جعل مجدّد باشد - لوازم وجود نيز مانند لوازم ماهيّتاند كه در اتّصاف وجود بدانها نياز به جعل مجدّد نيست بلكه به همان جعل وجود كه موضوع آن لوازم است آن لوازم نيز كه دامنه وجود و مشخّص او مىباشند با او مجعولاند ، و تا ذات موضوع موجود است بدان لوازم متّصف است . چون اين اصول دانسته شده است ، اينك گوييم كه وجود فلك خارجى ، امر شخصى صادر به اذن حق ( سبحانه ) از انشاء و ايجاد موجود مجرد خارجى به نام عقل است كه به تعبير شرع انور از ملائكه مقربين است ؛ و دانستى كه وجود خارجى أمر متشخّص به ذات خود است كه ماهيت فلك كلى نوعى به حسب مفهوم ، به تحصّل اين فرد موجود خارجى از ديگر افراد مفروض ماهيّت كلى فلك ، تشخّص و تعيّن يافته است ؛ و نيز دانستى كه جوهر فلك مانند جوهر عقل مفارق ، نوع او منحصر به فرد است و اباى از كثرت و تعدّد خارجى دارد ، لاجرم به تحصّل و تعيّن يك فرد از ماهيت كلّى فلك ، تحصّل فرد ديگر مثل آن چه در ابتداء و چه پس از آن در تعاقب آن مستحيل است . و كسى را نرسد كه تصوّر كند اختصاص اين شخص ماهيت نوعيه فلكى به وجود ، دون ساير اشخاص آن به واسطه استعداد ماده فلكى است كه تحقق وجود اين فرد را بر افراد ديگر ترجيح داده است ؛ چه اين تصور از اصل منسوخ است چنان كه در جايش مبرهن شده است ، و در تعليقه شماره 12 گفته آمد . پس بنابر اصول گذشته چون تشخّص فلك تابع وجودش بلكه عين وجودش